|
من حقّ کنارآمدن با خودم را مطالبه میکنم. رودررویی با خودم. از مواجههی خودم با خودم، شاید، کس دیگری بیرون خواهد آمد. «عوض نشو، نگذار همهی این دلشورهها رو بیایند. چشمها را ببند، نمیتوانی تحمّل کنی.» امّا بههرحال من نمیتوانم خودم را تحمّل کنم. وقتِ آن است که آگاه شوم. وقتِ پیروزشدن است. جنگیدن چه فایده دارد، صدای دیگر میگوید، چه فایده دارد؟ امّا من میلنگم، امّا من خفه میشوم، امّا من دارم میمیرم از بس نمیتوانم بمیرم، از بس بلد نیستم بمیرم. اگر میتوانستم خودم را از حالا مُرده بدانم دلشوره هم میمُرد. خودم را مُرده بدانم؟ نخواهم توانست، پیش از آنکه مرگ من را بکُشد. میدانم، میدانم، خودکُشیکردن بهتر از تندادن به کُشتهشدن است. این بهنظرم کوهی دستنیافتنی میرسد. و چون فکر میکنم غیرممکن است، دیگر فکرکردن به آن به هیچ دردِ من نمیخورد، دیگر فقط ادبیات است. دنیای ادبیات، دنیای ناتوانی، دنیای نیمهروشنبینها میانِ قدرت و ضعف. عمل لازم است، یعنی فراموشی؛ یا روشنبینی برتر، یعنی مذهب. ادبیاتْ گریز نیست. عمل حداقل گریز هست. اوژن یونسکو، پارهیادداشتها، ترجمهی مژگان حسینی روزبهانی، نشرِ مرکز، هزاروسیصد و هشتادونُه [ ] [ 23:21 ] [ altinay ]
من چقد عاشق کلمات شده ام...
وقتی همه اش به نام تو ختم میشوند... [ ] [ 19:17 ] [ tursa ]
-بیدار شو دیگه عزیزم..
-نمیگم بدون تو میمیرم چون دروغه ولی دیونه میشم... -حالت بهتر شده عزیزم؟ -کاشکی خیلی زودتر از اینا دیده بودمت... - با .... اومدیم باغچه جوق... - به مامانت میگی کی اومده ملاقاتت؟ جــ ی افــ م؟ -وای که چقد وابستگیت شدید بود! - رسیدی ورزقان؟ -خوبه که کار کردنت رو هم دیدم.. - من ۱۰ تاشو بخورم چی میدی بم ؟ -تو چرا اومدی اینجا؟ - - من حالم خیلی بدتر از تو بود ولی عادت میکنیم... - کاش میشد که واسه همیشه برام بمونی.... -اون اس ام اس رو دادی که دل من رو خون کنی؟ - مرد باش... . . . ....
[ ] [ 22:6 ] [ tursa ]
[ ] [ 22:6 ] [ tursa ]
حسودیم میشه به زمین که بهارش اومد...!!
برای من آمدنی در کار نیست؟!!.. [ ] [ 11:23 ] [ tursa ]
مطمئنم هیچ آتـشـی به اندازه ای
آتــشــی که به جانم زده ای زیباتر نیست.....!!! کاش بودی و میدیدی که چگونه تنهایی برایت میــســوزم... قبلا از رویم پریدی.... مـ بـ ا ر کـ ـه [ ] [ 19:44 ] [ tursa ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||